X
تبلیغات
رایتل
? <BlogSky:Weblog Title />
تعداد بازدیدکنندگان : 125111


               

               

آرشیو
چهارشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1383

آسمون سنگی شده
خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه‌هامو ندیده
یاده تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه
...

هی خواستم هر هفته آپدیت کنم ولی نشد
خیلی دلم گرفته بود ... دیدم اگه برا کسی نگم دق (‌ با غ یا ق ؟‌ ) میکنم
آدم اگه عاشق کسی باشه صاحب اون شخص میشه ؟
یا میتونه صاحب اون شخص باشه و یا احساس مالکیت بکنه ؟

دیگه خسته شدم بس که تظاهر کردم که شاد هستم
بابا گریه‌های ما همش زیره نقاب لبخند و خنده است
میخوام یه چیزیو تعریف کنم ...
پسرخاله من از شهرستان اومده بود ... تنها کسی که تونست بفهمه حال من از چی بده همین پسرخالم بود ...
اومد گفت : ببین ... ، دختر ارزش این کارارو نداره ، اخرش هم اگه سرتم براش بدی میزاره میره ...
گفتم :‌ نههههه ... من عاشق اینم ،‌ نمیتونم حتی فکرش رو بکنم که یه روز دیگه نمیتونم ببینمش ))))):
گفت: مگه من عاشق نبودم ... منم یه روزی عاشق فلان کس بودم ... همه کار هم براش کردم ... تو میدونی چرا سره عروسی دایی نیومدم ؟ تو میدونی چرا سر فوت بابابزرگ نیومدم ؟و ... ؟
همش برا این بود که به عشقم قول داده بودم که بدون هم از شهر خارج نشیم
ولی حالا چی؟ حالا گذاشته رفته ... منم روزی هزار بار به در و دیوار و خدا و پیغمبر فحش میدم که چرا از اول ما دو تا همدیگرو دیدیم ...

میدونم که یه روزی منم باید از شیرینم جدا بشم
خداااااا ... اگه قراره جدا بشیم چرا از اول عاشقمون کردی
پشیمونم ...
چرا باید اینجوری بشه ...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
عناوین آخرین یادداشت ها

© Sorry.Blogsky