X
تبلیغات
رایتل
? <BlogSky:Weblog Title />
تعداد بازدیدکنندگان : 125111


               

               

آرشیو
شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1383

حدیث عشق من وتو
حدیث ابر بهاری
به من چه می رسد ای دوست
از این همه غم و زاری؟؟


زلزله اومد گفتم شکر ... انگار ایندفه همه داریم با هم میریم و لحظه جدایی از عشقمو نمیبینم
ولی ایندفه هم انگار قسمت نبود
خدا جون من با این سن کمم چه بدی کردم که حالا باید اینجوری بکشم ...
بهش میگم عاشقم .. میگه من دوستت دارم
میگم یعنی برات فرقی نداره که من دوست داشته باشم یا عاشقت باشم ؟
میگه چرا فرق میکنه ولی من دیگه نمیتونم عاشق بشم ...

وااااای ... فکرشو که میکنم اتیش میگیرم ... من حتی جونمم براش میدم ولی اون فقط میتونه دوستم داشته باشه
بعد از زلزله تلفن های غرب تهران به هم ریخت .. اونم زنگ زد که ببینه سالم هستم یا نه تلفن ما خراب بود ... کلی نگران شده بود ولی ...
خدا جونم یعنی من لیاقت یه عشق پاک رو ندارم ؟
نمیتونم منم مثل بقیه آدما یه روز خوش ببینم ؟
چه گناهی کردم که عاشقم ... عاشق یه دختر بچه ... درس میخونه برا دیپلم ولی خیلی بچه است ... ممکنه از من قویتر باشه ولی باز هم بچه است .

بعضی وقتا فکر میکنم که لیاقت عاشق بودن رو نداره ... چرا دارم وقتمو الکی براش تلف میکنم؟
ولی یکم بعدش بد جوری احساس دلتنگی میکنم ... میخوام سرمو بزارم رو پاش و گریه کنم ... بقلش کنم و یک بار با خیال راحت یک شب رو بگذرونم ولی ... 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
عناوین آخرین یادداشت ها

© Sorry.Blogsky